*این پست ثابته
اگه الان یکی به خیلی از مسائلی که ما اعتقاد داریم توهین کنه چجوری از خودمون و هویت و باورمون دفاع کنیم؟
چرا مذهب ما طوری شده که وقتی میخواییم یه مثال از باکلاسی و روشنفکری بیاریم باید نمونه مثالیمون حتما غربی باشه؟چرا تصور عامه این شده که اسلام یه دین خشکه برای ادم های سطح پایین؟
چرا از ایام عزاداری فقط گریه کردن رو فهمیدیم؟شوری که هیچ شعوری توش نداره.چرا سخنران هامون (جز یه عده که استثنا هستند)موقع سخنرانی فقط از مصائب اهل بیت و پیامبر برامون میگند؟چرا عشق داریم ولی معرفت نداریم؟یا شاید حتی عشق هم نداریم؟
چرا خیلی ها فکر میکنند امام زمان بیاد جوی خون راه میفته و همه اونایی که یه جاهایی لغزش داشتند کشته میشند؟
چرا یه عده فکر میکنند هدف امام علی و امام حسین از جنگ در راه اسلام و فداکاری به خاطر بشر فقط امور دنیوی و کسب قدرت بوده؟
چه بر سر اسلام آوردیم؟باتشیع علوی چه کردیم؟مقصر کیه؟؟؟؟؟؟؟؟
مقصر کیه که ما هویت ملی و مذهبی خودمون رو گم کردیم ؟؟؟؟؟؟؟
چرا ما خودمون رو تا این حد پایین گرفتیم و از یه عده دیگه تقلید می کنیم؟چرا ایران با 2500 سال تمدنی که داره باید از آمریکایی ها و اروپایی هایی تقلید کنه که خودشون رنسانسشون رو مدیون مسلمان ها هستند؟
چرا هر کی بدحجابه باکلاسه؟چرا تو فیلم های صدا و سیما یا تو داستان های رمان قشر باکلاس همون پولدارایه بدحجایند و هیچ کی تو یه محله اعیان نشین این داستان های شبه هندی نیست که با خدا باشه نه بی خدا؟؟؟؟؟؟
بهتون پیشنهاد میدم شروع کنیم به خودسازی و خودشناسی ما اونقدر ارزش داریم تا مقلد غرب نباشیم؟یعنی ارزش نداریم تا مثل یک آدم زندگی کنیم؟
چرا مذهبی ها فقط تو فاز مذهب هستند و روشنفکرها فقط تو فاز علم روز و متافیزیک و روانشناسی؟چرا هیچکی نمیخواد عصاره ای از این دو باشه؟مگه نه اینکه اسلام خودش درباره علوم فراوانی صحبت کرده؟
چرا حالا که غرب روز به روز اسرار علمی قوانین اسلام رو به دست میاره ما از اسلام روی گردان شدیم؟
چرا تنها تصور ما از یه آدم مذهبی شده یه آدم ساده و با یه فکر محدود و بسته و بایه روحیه متحجرانه!!
شما رو نمیدونم ولی من میخوام عوض شم میخوام پوست بندازم دیگه نمیخوام تویه این مرداب راکد بمونم میخوام بیام بیرون.
خراب کنید دیوار ها را...
و تا می شود...
چاه بکَنید....
مبادا خاطره در و دیوار برای حیدر...

می شکنم مادر
از غم پهلویی که از تو شکستند
از غم سیلی که بر تو نواختند
و نه یک بار...
شنیدم مردای عرب دستشون سنگینه


این فیلم از دسته فیلم های موفق سال ۲۰۱۰ به کارگردانی مت ریورز و بازی حرفه ی ترین مبتدی سینما کوله مورتز می باشد…
دلیل اصلی نوشتن این مطلب قابل لمس بودن پیام فیلم است. پیامی اخلاقی که بیننده را با خودش در گیر می کند. ارتباط بر قرار کردن با این فیلم بسیار ساده می باشد و برعکس فیلم های پیچیده مانند inception هر کسی با یک بار دیدن این فیلم می تواند به مفاهیم نهفته در این فیلم دسترسی پیدا کند…
این فیلم حول دو شخصیت، شیطان در قالبی دختری به نام ابی و دیگری پسری به نام اوون روایت می شود…
پسری که نماد انسانی رها شده و بدون دستگیر که مستعد آلوده شدن به گناه می باشد و دختری که نماد نفس اماره هر شخصه و با تحریک و وسوسه شخص را مجبور به این می کنه که به خودش اجازه ی گناه را بده نفسی که هیچ وقت افراد را مجبور به انجام گناه نمی کنه بلکه با ایجاد شوق به گناه انسان ها را اسیر خودش می کنه مسئله ی که با ظرافت تمام در این فیلم نشان داده شده است…
اولین ملاقات کامل اوون با نفس اماره ی خودش یعنی ابی بر می گردد به زمانی که بعد از ازار دیدن توسط گروهی در مدرسه تصمیم به خرید چاقو برای دفاع از خود می گیرد ملاقاتی که در آن ابی با سیاست امتنا کردن از اوون وی را به طرف خودش جذب می کند…
نکته ی که فیلم در همان ابتدا به آن اشاره می کنه بلوغ جنسیه اوون می باشد که با این اشاره این پیام را به بیننده می دهد که علاقه و جذب شدن اوون به ابی بر اساس هوس است و هیچ عشقی به شیطان وجود ندارد
فیلم یک شروع برای جذب اوون به ابی (نفس اماره) دارد و این شروع زمانیه که اوون متوجه حضور ابی در مجتمع تحت سکونت خود می شود و درست زمانی که اوون مشغول چشمچرانی از پنجره ی اتاق خود است. این خود القا کننده و یاد اور این مسئله است که امدن شیطان و نفس اماره به حریم هر انسان از راه شهوات و چشم چرانی ها می گذرد…
و همچنین فیلم یک مقدمه برای نفوذ شیطان (ابی) به اوون دارد و این مقدمه زمانی است که اوون به خاطر ازار گروهی در مدرسه ی خود با اتخاذ تصمیمی طالبان گونه دست به خرید چاقو برای انتقام و محافظت از خود می زند و بدین گونه مقدمه ورود شیطان و تسلط ابی بر روی خودش را فراهم می کند و در همین سکانس ابی با تشویق اوون برای برخورد با مزاحمان اولین پاسخ yes از طرف اوون برای سوال Let me in خودش را می گیرد…
برچسبها: let me in, نقد فیلم, نقد و بررسی
ادامه مطلب...
آگهی پذیرش دانشجو
دانشگاه انتظار
بدون کنکور
با ورودی بدون محدودیت با ظرفیت بی نهایت
با قدمت 1170 ساله
دانشجو می پذیرد.
.
.
.
تاکنون تعداد فارغ التحصیلانش به 313 نفر نرسیده
برچسبها: انتظار
:مثل هر بار برای تو نوشتم
!دل من خون شد ازین غم، تو کجایی؟
و ای کاش که این جمعه بیایی
دل من تاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره،
مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟
...تو کجایی؟ تو کجایی
...و تو انگار به قلبم بنویسی
:جواب امام زمان
و تو انگار به قلبم بنویسی
که چرا هیچ نگویند
مگر این منجی دلسوز ، طرفدار ندارد ، که غریب است؟
و عجیب است
که پس از قرن و هزاره
هنوزم که هنوز است
دو چشمش به راه است
و مگر سیصد و اندی نفر از شیفتگانش ، زیاد است
که گویند
به اندازه یک « بدر » علمدار ندارد!
!و گویند چرا این همه مشتاق ، ولی او سپهش یار ندارد
تو خودت!
مدعی دوستی و مهر شدیدی که به هر شعر جدیدی،
ز هجران و غمم ناله سرایی ، تو کجایی؟
تو که یک عمر سرودی «تو کجایی؟» تو کجایی؟
باز گویی که مگر کاستی ای بُد ز امامت ، ز هدایت ، ز محبت ،
ز غمخوارگی و مهر و عطوفت
تو پنداشته ای هیچ کسی دل نگران تو نبوده؟
چه کسی قلب تو را سوی خدای تو کشانده؟
چه کسی در پی هر غصه ی تو اشک چکانده؟
چه کسی دست تو را در پس هر رنج گرفته؟
چه کسی راه به روی تو گشوده؟
چه خطرها به دعایم ز کنار تو گذر کرد
...چه زمان ها که تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر کرد
...و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی
!تو کجایی!؟ و ای کاش بیایی
هر زمان خواهش دل با نظر یار یکی بود، تو بودی...
هر زمان بود تفاوت ، تو رفتی ، تو نماندی.
خواهش نفس شده یار و خدایت ،
و همین است که تاثیر نبخشند به دعایت ،
و به آفاق نبردند صدایت
و غریب است امامت
من که هستم ،تو کجایی؟
تو خودت ! کاش بیایی
!...به خودت کاش بیایی
برچسبها: امام زمان, شعر, غریب
گریه کن، تو حق داری گریه کنی. شاید ماهها و سالهاست که فرزندت را ندیده ای.
فرزند دلبندت را. کودک معصومی که تاب دوری مادر نداشته و حتماً از تو بیشتر، برایت دلتنگی می کرده.
گریه کن سرباز، گریه کن تا سبک شوی...
نظامی زن انگلیسی پس از بازگشت به وطن در حالیکه کودک خود را در آغوش گرفته
این لباسها که اصلاً به قامت تو سازگار نیست...
گریه کن که تاج زن بودن از سرت افتاده...
گریه کن که هیچ لذتی به پای مادری نمی رسد و تو را محروم کرده اند، ذائقه ات را خراب کرده اند...ا
ادامه اش رو حتما ببینید...
برچسبها: گریه کن سرباز
ادامه مطلب...
طرح بسیار عجیبی داره!
به تازگی هم در چند وبلاگ داخلی و خارجی مطلبی جالب در مورد این لوگو دیدم ، اون هم این که هر قطعه از این نشان به ضمن این که یک عدد رو نشون میده ، نشانگر یکی از حروف الفبای انگلیسی هم هست .
درواقع اولین عدد ۲ حرف Z ، عدد ۰ حرف O ، عدد ۱ حرف i و در نهایت دومین عدد ۲ حرف N رو نشون میده . همونطوری هم که در تصویر مشخصه ، اولین ۲ و آخرین ۲ (عدد دوی یکان و هزارگان) که دو حرف متفاوت رو نشون میدن به شکلی متفاوت باهم طراحی شدن .
با در کنار هم گذاشتن این حروف کلمه ZION به وجود میاد .
برچسبها: المپیک 2012, لوگوی المپیک 2012
ادامه مطلب...
محصول2010 امریکا
داستان فیلم: تایتانها خدایانی هستند که بر انسانها حکومت می کنند.دارای 3فرزند به نامهای زئوس، پوزیدون(پوسیدون)، هدیس(هادس) هستند که می خواهند خودشان قدرت را بدست بگیرند.
زئوس از هدیس میخواهد که موجودی قدرتمند بسازد(کراکن) تا با آن تایتانها(والدینشان)را نابود سازد، بعد از سقوط تایتانها زئوس فرمانروای(خدای) آسمانها، پوزیدون فرمانروای دریاها و هدیس که توسط زئوس فریب خورده فرمان روای دنیای مردگان میشود تا در آنجا عذاب بکشد.
برچسبها: نقد فیلم, نبرد تایتانها, جنگ خدایان
ادامه مطلب...

